خرید بک لینک
همه را ول کن، تو زنی باش که خودش در خط مقدم جهان خودش ایستاده و برای رویاهای بزرگ خودش می‌جنگد. زنی باش که تمام محدودیت‌ها و سقف‌ها را پس می‌زند، زنی که میل پرواز دارد و خودش را به هر زحمتی تا بلندترین جایگاه‌ها می‌رساند.زنی باش قاطع، جسور، مصمم!زنی که برای خواسته‌هاش چشم به دستان هیچ‌کس ندوخته!زنی که قوی‌ست و قابل اتکا و به هیچ چهارچوب و مرزی محدود نشده و شبیه به بوته‌ای سبز و ریشه‌دار، تا بی‌نهایتِ جهان ادامه پیدا کرده،ریشه داشته‌باش؛ نگذار هیچ مشکلی مقابل تو و آرزوها و اهداف بلندِ تو نقطه بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 21:35

رفرشته روبروی خدا ایستاده بود ، خدا او را از عاشق شدن برحذر داشته است :"تو نمی توانی عاشق شوی،خودت یکبار تجربه کردی! آنها(انسانها) دیگر هیچگاه عاشق نمی شوند...عشقشان از روی ریاست..."فرشته با چشمان پرسشگر خدا را نگریست ؛ در برابر خدا گویی قدرت کلام از او گرفته می شد ،خدا راز نگاهش را فهمید..." بله ، من خودم قدرت عشق را از فرشته ها گرفتم و در قلب انسان ها جای دادم، ولی نمی دانم چه بر سر آنها آمده که عشق را فراموش کرده اند ... دوست داشتن آنها با ریا همراه شده است..."خدا آنقدر عصبانی بود که فرشته یک لحظه فراموش کرد که " او مهربانترین مهربانان است..."خود را به خدا رساند... با همان شوری که در تمام فرشتگان وجود دارد، چشم در چشم خدا دوخت، دستانش را به نشانه التماس در هم گره کرد : " خواهش می کنم... "خدا چند لحظه به چشمانش خیره شد و بدون هیچ حرفی رفت...لحظه دیدار نزدیک بود، باید خدا را راضی می کرد ...نامه ای به خدا نوشت :به نام توخدای خوب و مهربانمای خالق تمام زیبایی هاای مظهر تمام عشق هامی دانم همه آنچه می گویی، تمام نگرانی هایت برای من است، ولی برای همین یکبار و آخرین بار...مرا ببخش.دوستت دارم.فرشته ی تو ...آماده رفتن شد. آن کوچه همیشگی... آن کوچه را دوست داشت و آن درخت بید و آن دیوار کاه گلی را...مثل همیشه زودتر رسیده بود. اول به بید مجنون سلام داد ، بید هم با تکان دادن شاخه هایش جواب سلامش را داد. سپس کنار دیوار کاه گلی رفت که همیشه با معشوقش به آن تکیه می داد، با دیوار هم احوالپرسی کرد.زیر لب زمزمه می کرد :من اینجا چشم در راه تو ام *** من اینجا چشم در راه تو امسایه ای دید ؛ در این ساعت تنها معشوقش می توانست باشد ، ادامه داد :من اینجا چشم در راه تو ام ، ناگاهتو را از دور می بینم کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: پنجشنبه 4 مرداد 1403 ساعت: 0:21

همه را ول کن، تو زنی باش که خودش در خط مقدم جهان خودش ایستاده و برای رویاهای بزرگ خودش میجنگد. زنی باش که تمام محدودیتها و سقفها را پس میزند، زنی که میل پرواز دارد و خودش را به هر زحمتی تا بلندترین جایگاهها میرساند.زنی باش قاطع، جسور، مصمم!زنی که برای خواستههاش چشم به دستان هیچکس ندوخته!زنی که قویست و قابل اتکا و به هیچ چهارچوب و مرزی محدود نشده و شبیه به بوتهای سبز و ریشهدار، تا بینهایتِ جهان ادامه پیدا کرده،ریشه داشتهباش؛ نگذار هیچ مشکلی مقابل تو و آرزوها و اهداف بلندِ تو نقطه بگذارد. میدانم که خسته خواهیشد، تنها خواهیماند، یکتنه با همه چیز خواهی جنگید و بسیار دلگیر خواهیبود؛ولی عزیز من! تو نمیدانی چشمهای روشن و معصوم یک زن، وقتی که خستهی کار و تلاشِ بسیار است، چقدر زیبا و مقدس و بوسیدنیست!#نرگس_صرافیان_طوفان نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۴۰۳ساعت 16:47 توسط رویا | | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: دوشنبه 28 خرداد 1403 ساعت: 13:00

فێری چێژ وە رگرتنیان نە کردووینلە گە رما ئە ناڵێنینلە سە رما رائە کە ینلە قە رە باڵغیدا بێتاقە تینبە تە نیایش دڵتە نگینهە میشە چاوە روانی پشووی هە فتە ینکە ئە چینە ناوپشوو٫تاقە تی هیچمان نیەتە نانە ت لە گە شتیش٫بیر لە گە رانە وە ئە کە ین بێ ئە وە ی چێژ لە ڕێگاکە وە بگرینبێ ئە وە ی ئاگاداربین کە ژیان هە ر ئە و چرکە ساتانە بوونکە ئە مان وییست تێ پە ڕ بن نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۴۰۰ساعت 13:36 توسط رویا | | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 16:35

حوالی هفتاد سال بعد،شخص دیگری در خانهای که برای داشتنش همه کار کردی و همه سختیای به جان خریدی زندگی میکند و خیلی خوش اقبال اگر باشی، آن شخص، فرزند یایکی از نوادگان تو خواهدبود. ماشینی که برای داشتنش جنگیدی، اوراق شده، وسایلی که باحرص از آنها مراقبت کردی، کنج انبار خاک میخورند، مدرکی که برای گرفتنش آرامش را از خودت دریغ کردی، میان کاغذ باطلههاست و چیزی جز یک قاب عکس و خاطره ازتو باقی نمانده.چرا حرص میخوری برای چیزی که باخودت نخواهیبرد؟ خانه داشتهباش، اما نه به قیمت از دست دادن سلامتیت، ماشین داشتهباش، اما نه به قیمت سخت گرفتن به خودت، خانواده یافرزندانت،مدرک داشته باش، اما قبل از آن درک داشته باش، شعور داشته باش و ازخودت انسانیت و انصاف به جابگذار. جوری باش که سالها بعد، از تو خاطرهی خوبی تعریف کنند.موقتی بودن دنیا را بپذیر و زندگی کن و اولویتت حفظ آرامش و دلخوشیهات باشد نه حفظ اموالت، اموالی که برای تو نیست، فقط مدتی در تملک توست، آنهم برای راحتیات. چرا خودت را ناراحت میکنی برای چیزی که برای راحتی توست؟ چرا رنج میکشی برای بیشتر داشتن و بیشتر نگه داشتن؟ چرا جمع میکنی و استفاده نمیکنی؟ چرا داری و خوشبخت نیستی؟ چرا به حال خوب و دلخوشیهای ساده و سلامتیت فکرنمیکنی؟! چرا خودت و داشتههات را با دیگران و داشتههاشان مقایسه میکنی؟ چرا آرامشت را پای حسرت و افسوس و حرص میبازی، چرا زندگیات را به ورطهی رقابت و مقایسه انداختهای؟اندوه برای موضوعی که چندان مهم نیست و ثروتی که قرار نیست تورا خوشبخت کند و نگران اتفاق بدی که احتمالا نخواهد افتاد بودن، احمقانه است.الان هفتاد سال بعد از این است، تمام ثروت و اندوختههات در دست کسانیست که برای داشتن آن نجنگیدهاند، اما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: شنبه 9 مهر 1401 ساعت: 10:42

"به من بڵێ…" تۆ چیت دهوێ ئهمن لێرهم، زهوین و ئاسمانی خودا لێک دهدوورم بهس پیکهنین به سهر لێوهکانت کهوێ... تۆ چیت دهوێ ئهمن دهیکهم، ههزار شێعری رهنگاورهنگت بۆ دهنووسم بهس ههوری خهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: سه شنبه 28 اسفند 1397 ساعت: 2:25

ﻗﺮﺍﺭﻣﺎﻥ ﻓﺼﻞ ﺍﻧﮕﻮﺭ
ﺷﺮﺍﺏ ﮐﻪ ﺷﺪﻡ ﺑﯿﺎ
ﺗﻮ ﺟﺎﻡ ﺑﯿﺎﻭﺭ ﻣﻦ ﺟﺎﻥ
ﺟﺎﻡ ﺭﺍ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺟﺎﻥ ﮐﻦ
ﻫﺮﺍﺳﯽ ﻧﯿﺴﺖ
ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺧﻮﺵ ﺑﺎﺵ
ﻫﻤﯿﻦ ﻣﺮﺍ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
رحمان عباسی

نوشته شده در جمعه بیستم بهمن ۱۳۹۶ساعت 23:54 توسط رویا | |

برچسب: نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: سه شنبه 7 فروردين 1397 ساعت: 16:38

گاهی دلم تنگ تو میشود...

به تمام دلایلی که تو نیستی .

به نا چار ارام میگیرم .......

چه اجبار تلخی!!!!!!

برچسب: اجباری به انگلیسی,اجبار,اجبار الزوجة على الفراش,اجباري,اجبار بالانجليزي,اجبار حصین,اجبار البنت على الزواج,اجبار الزوجة على الحجاب,اجباری شدن آزمایش ژنتیک, نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 15:34

به جرم وسوسه...

چه طعنه ها که نشنیدی حوا...

پس از تو...

همه تا توانستند آدم شدند....

چه صادقانه حوا بودی ....

وچه ریاکارانه آدمیم...

برچسب: p h d,p h glatfelter,p h chang,p h i,p h balance,p h scale,p h o,p h ho,p h a t,p h level, نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 15:34

یک نفردرهمین نزدیکی ها ....

چیزی به وسعت یک یاد برایت جاگذاشته است.

خیالت راحت باشد آرام چشم هایت راببند.

یک نفر برای همه ی نگرانیهایت بیدار است.

یک نفر که از همه ی زیبایی های دنیا تنها تورا باور دارد....

برچسب: خیالت راحت,خیالت راحت به انگلیسی,خیالت راحت شایان,خیالت راحت از شایان,خیالت راحت عماد,خیالت راحت از عماد,خیالت راحت باشد,خیالت راحت حسامین,خیالت راحت باشه به انگلیسی,خیالت راحت من همان منم, نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 15:34

دلتنگی یعنی

روبه روی دریا ایستاده باشی

و

خاطره ی یک خیابان دیوانه ات کند.....

برچسب: دلتنگی یعنی,دلتنگی یعنی اینکه,دلتنگی یعنی تو,دلتنگی یعنی مسعود امامی,دلتنگی یعنی من,دلتنگی یعنی از مسعود امامی,دلتنگی یعنی اس ام اس,دلتنگ یعنی من,دلتنگ یعنی,دلتنگي يعني چي؟, نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 15:34

از آدمها بت نسازید...!

این خیانت است...

هم به خودتان..

هم به خودشان...!

خدایی میشوند که خدایی کردن نمیدانند...!

وشما درآخر می شوید سرتا پا کافر خدای خود ساخته...

برچسب: بت بال,بته جقه,بتي فور,بتمن,بت,بتهوون,بتونس بيك,بترا,بتمن علیه سوپرمن,بتامتازون, نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 15:33

مهتاب میدانست،

تو رویای منی،

رویایی که،

شبانگاه می اید،

آرام بر در میکوبد،

و چها رچوب خانه ام،

پر میشود از حس داشتن تو،

وتو...

اینگونه ای

عاشق،عاشق،عاشق...

برچسب: تو روياي مني,تو روياي مني اما, نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 15:33

تنهایی ، هزار بار بهتر است

ازبودن باکسی که

بودنش دروغ محض است

دلش که هیچ ؛ حواسش هم به تو نیست

و فقط زمانی باتوست که کسی دور وبرش نیست....

برچسب: تنهایی هزار بار بهتر است, نویسنده: آرمان پورعلی تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 15:33

صفحه بندی